اول صبح هنوز خدمه وقت نکرده بودند کف راهرو اورژانس را تمیز کنند . از خونهایی که کف اورژانس ریخته شده بود و صدای ناله و فریادهایی که به گوش میرسید به راحتی میشد مصدوم را پیدا کرد .پشت در اتاق معاینه چند زن و مرد ایستاده بودند و زن مسنی هم با صدای بلند گریه و زاری میکرد.همه نگران بودند و مسئول انتظامات هم طبق معمول دلداری میداد و اجازه نمیداد همراهان وارد اتاق معاینه شوند . وقتی به نزدیکی در اتاق معاینه رسید . مسئول انتظامات با ذوق سلامی کرد و رو به همراهان گفت بفرمایین دکتر جراح هم اومد . همه به طرف او برگشتند .خواست از میان جمعیت راه خود را باز کند که در حلقه جمعیت گرفتار شد .مرد مسنی گفت " ترو خدا یه کاری براش بکنین " زن جوانی گفت " بیمارستان قبلی گفتن امیدی نیست باید دستش قطع بشه" و دراین میان زنی مسن به روی پاهایش افتاد و با التماس گفت "من همین یه دونه بچه رو دارم به جوونیش رحم کن . کمکش کن . نمی خوام بچم ناقص بشه " مسئول انتظامات وارد معرکه شد . خودش هم زن را از روی زمین بلند کرد و گفت" توکلت به خدا باشه مادر هر کار از دستم بر بیاد براش میکنم"
وارد اتاق که شد رزیدنت سال یک بالای سر مریض ایستاده بود با هم سلام و علیکی کردند .و رزیدنت ادامه داد
- یک ساعت پیش با چاقو زدنش . هر دو تا شریانش قطع شده
جوانی بود حدوداً 30 ساله زخم عمیقی رو قدام ساعد نزدیک مچ دست داشت با دستگاه فشار خون خونریزی کنترل شده بود قدری هوای داخل دستگاه را خالی کرد و بلافاصله خون به بیرون فوران کرد دوباره با فشار دستگاه خونریزی را کنترل کرد . با سرم شستشو زخم را شست . وقتی خون ها ی اطراف زخم پاک شد یک خالکوبی رو مچ دست جوان توجهش را جلب کرد بد خط و با ته رنگ سبز نوشته بود " رفیق بی کلک مادر"
رو به رزیدنت گفت :
- سریع بفرستش اتاق عمل دو واحد خونم همراش بفرست
- چشم آقای دکتر... فقط یه چیزی....HIV مثبته... مراقب باشین
. . . ادامه در پست بعدی
وارد اتاق که شد رزیدنت سال یک بالای سر مریض ایستاده بود با هم سلام و علیکی کردند .و رزیدنت ادامه داد
- یک ساعت پیش با چاقو زدنش . هر دو تا شریانش قطع شده
جوانی بود حدوداً 30 ساله زخم عمیقی رو قدام ساعد نزدیک مچ دست داشت با دستگاه فشار خون خونریزی کنترل شده بود قدری هوای داخل دستگاه را خالی کرد و بلافاصله خون به بیرون فوران کرد دوباره با فشار دستگاه خونریزی را کنترل کرد . با سرم شستشو زخم را شست . وقتی خون ها ی اطراف زخم پاک شد یک خالکوبی رو مچ دست جوان توجهش را جلب کرد بد خط و با ته رنگ سبز نوشته بود " رفیق بی کلک مادر"
رو به رزیدنت گفت :
- سریع بفرستش اتاق عمل دو واحد خونم همراش بفرست
- چشم آقای دکتر... فقط یه چیزی....HIV مثبته... مراقب باشین
. . . ادامه در پست بعدی





