نمی خواستم زیاد منتظرم بمونه دفعه اولی بود که میدیدمش روپوشمو درآوردمو کاپشنمو پوشیدم و خداخدا میکردم تو این هاگیرواگیر دیگه مریضی بدحال نشه که بخوام برگردم بیمارستان ....
البته تلفنی شرایط رو براش گفته بودم و اون بنده خدا هم قبول کرده بود....
تا دم در بیمارستان که با هم قرار گذاشته بودیم داشتم به این فکر میکردم که چه شکلیه . داشتم به این فکر میکردم این کیه که نوشته هاشو هر روز باید بخونم اون قلم تند مال کیه که نگاهش به این جامعه باعث شده چند تا از وبلاگاشو ف ی ل ت ر کنن .
البته تلفنی شرایط رو براش گفته بودم و اون بنده خدا هم قبول کرده بود....
تا دم در بیمارستان که با هم قرار گذاشته بودیم داشتم به این فکر میکردم که چه شکلیه . داشتم به این فکر میکردم این کیه که نوشته هاشو هر روز باید بخونم اون قلم تند مال کیه که نگاهش به این جامعه باعث شده چند تا از وبلاگاشو ف ی ل ت ر کنن .
وقتی به در بیمارستان رسیدم بهش زنگ زدم ..... و دیدمش اصلا با اونی که تو ذهنم بود یکی نبود ..فکر میکردم مثل قلمش سیاه باشه که نبود فکر میکردم مثل نوشته هاش باید یاغی باشه که نبود فکر میکردم نامیدی سراسر وجودشو گرفته که نبود ....اصلا اونی که فکر میکردم نبود .
وقتی با هم دست دادیم . مشترکاتمون زود شروع شد
اون : شکل اون دکتر احمدی که فکر میکردم نیستین
من : شما هم اصلا شبیه تصورات من نیستین
یه دوست واقعی پیدا کردم دوستی که تا چندی پیش مجازی بود




