Quantcast
Channel: وب نوشته های یك جراح
Viewing all articles
Browse latest Browse all 427

بادبادک باز

$
0
0
خیلی سخت بود خودمو راضی کنم که رمانی مثل بادبادک باز رو شروع کنم. اصولاً بنده در زمینه خوندن کتاب نظریه ای دارم و اونم اینه که تا از کتابی خون نچکه ارزش خوندن نداره و بیشتر ژانر معمایی جنایی رو دوست دارم. ولی پرفروش بودن یک کتاب هم آدم رو قلقلک میده و این ایده کتاب های صوتی که اینجا هم در موردش گفته بودم کمک کرد تا این کتاب رو شروع کنم. و اما در مورد کتاب...
نویسنده کتاب "خالد حسینی" هست یه پزشک افغانی-آمریکایی که برای اینکه بیشتر در موردش بدونین یه سری به اینجا بزنین. کتاب داستان زندگی مردی به اسم "امیر" هستش که داستان از دوران کودکیش شروع میشه و راوی داستان هم اونه. "امیر" مادر نداره و پدر پولداری داره. همبازی امیر کودکی به اسم "حسن" هستش که پسر نوکرشونه. "حسن" خیلی به امیر علاقه داره و به قولی تو رفاقت هیچی کم نمیزاره ولی "امیر" اینطور نیست. اوج داستان به نظر من جاییه که پسرهایی که با این دو دشمن هستن برای تنبیه کردن "حسن" به زور بهش تجاوز میکنن و "امیر" که در گوشه ای قایم شده جرأت نمیکنه به "حسن" که بارها ازش حمایت کرده، کمک کنه. رابطه این دو پسر ازین جا بحرانی میشه و در سیر داستان از هم جدا میشن. به خاطر مشکلات افغانستان "امیر" به آمریکا میره و اونجا ازدواج میکنه ولی بچه دار نمیشه. روزی از افغانستان نامه ای به دستش میرسه و اونو دوباره به زادگاهش برمی گردونه.در بازگشت به افغانستان "امیر" متوجه میشه، "حسن" به دست طالبان کشته شده و ازش یه پسر به اسم "سهراب" باقی مونده و از همه مهمتر اینکه "امیر" متوجه میشه "حسن" برادرش بوده و تو این مدت، پدرش این راز رو از همه مخفی کرده بوده. "امیر" سعی میکنه "سهراب" رو پیدا کنه و بهش کمک کنه
________________________
داشتن و از دست دادن یه چیز، خیلی بدتر از اونه که از اول اونو نداشته باشی
"به نقل از کتاب"


Viewing all articles
Browse latest Browse all 427

Latest Images

Trending Articles



Latest Images