Quantcast
Channel: وب نوشته های یك جراح
Viewing all articles
Browse latest Browse all 427

غریب حمید

$
0
0
روز اول بخش جراحی اطفال یه بچه 9 ساله اومده بود اورژانس با دل درد ، مشاوره جراحی داده بودن رفتم دیدمش . معاینش کردم تشخیص خودم آپاندیسیت بود. به مادرش گفتم ، بیچاره رنگ به رنگ شد گفت نه بابا این همیشه ازین دل دردا میگیره. خلاصه با مقامات عالی رتبه هم مشورت کردیم و مریض رفت سونو گرافی و اونا هم گفتن آپاندیسیتو هماهنگی با اتاق عملو..حالا شازده اومده جیغ و داد و...راضیش کردیم که این اتاق عمل نیست که اتاق عکس برداریه بیا می خوایم ازت عکس بگیریم. وقتی اومد تو دو تا از خدمات مثل بادی گارد دو طرفش ایستاده بودن که در نره. خلاصه با سلام و صلوات آوردیمش تو اتاق عمل . یه دفعه زد زیر گریه که " نامردا ، دروغگوا نگفتم میخواین منو عمل کنین این اتاق عمله که"..ما که به زحمت خودمونو نیگر داشته بودیم .استاد بیهوشی برگشت گفت کی گفته این اتاق عمله؟ شازده جواب داد "خودم تو فیلما دیدم از این چراغاشم معلومه"..ما که کلا یاد امیر رضا افتاده بودیم و ریز ریز میخندیدم. یکی گفت نه بابا این چراغ عکس برداری و بچه رو بغل کرد خوابوند رو تخت . خلاصه کلی باحاش حرف زدن و راضیش کردن آروم باشه. آخر سر برگشته به من میگه "خوب عمل کنیا . والا میرم از دستت شکایت میکنم" در ادامه:  با این بیمارستان جدید اصلا حال نمی کنم حس یه ماهی رو دارم که از دریا رفته تو تُنگ. خیلی کوچیک و نقلی بعدشم اینا به کنار، فقط من رزیدنت جراحی این دوره هستم . تک و تنها و  کار سنگین و...
یه صدایی از درونم میگه من مامانمو می خوام .من بیمارستان خودمو می خوام
____________________________________________________
 روایت mikah    از رفتن من به بخش جدید را   اینجا ببینین
پاپُستی : وسایل عکاسی در حال حاضر موجود نمی باشد در اولین فرصت عکس هم به مطالب اضافه خواهد شد

Viewing all articles
Browse latest Browse all 427

Latest Images

Trending Articles



Latest Images